X
تبلیغات
رایتل





















خاطرات دوران سربازی

...!

اولین روز که رفتیم فروشگاه(ساتر)لباسهارو گرفتیم و ۱سر رفتیم واس پادگان! 

به دم درش ک رسیدیم باید از دژبانی رد میشدیم!که تمام وسایلمون+کوله رو باید میگشتن! 

حالا شانس آوردیم ما فقط ۱۴ نفر بودیم!به هرحال گشتن شروع ششد.برخورد دژبانها که سربازهای قدیمی هم بودن جالب بود!بعدا فهمیدیم که همشود اضاف دارن 

بچه ها که گوشی آورده بودن تحویل دادن!منم رفتم تو! 

با یکی از دژبانها که خودمونی شدیم تو همون دقایق گفتم بی بگرد.از کوله پالتومو در آورده بودم و تظاهر کردم که دارم جمع میکنم!حالا حساب کنین فقط کیف کوچولو شخصیمو گشتن و ۵دقیقه هم نشد و گوشیمم تو جیبم!! 

انداختم ساکها رو کولمو رفتم تو.با گوشی(که۱۰۰٪قدغنه)

بعد رفتن به آسایشگاه و گذاشتن وسایل رفتیم برای کلاس.... 

برای دیدن بقیه رو ادامه مطلب کلیک کنید.

کلاس که تموم شد رفتیم واس ناهار که از شانس خوب ما کباب!بود.بعد ناهار یکم استراحت دوباره کلاس.تا۱۲شب داشتنمون که رفتیم واس خواب.چندنفر و گذاشتن واس نگهبانی. 

صبح فردا بعد نماز صبح ۵.۳۰صبحونه دادن!بعدش استراحت و میدون صبحگاه! 

حالا اینجا دیگه به چپ چپ-به راست راست -عقب گرد-تمرین میکردیم.سخته یکم!بچه ها قاطی میکردن و میخندیدیم!بعد نماز-ناهار و باز کلاس. 

کلاسهای جنگ افزار و یا صبحگاه! و شام. 

بازم انتخاب چندنفر برای نگهبانی و نظافت!که من اینجام ۲در میکردم 

در کل ۲روز موندیم که واقعا خوشگذشت.البته خستگی هم داشت. 

خوبیش این بود که اصلا موهامو نزدم! 

حالا شنبه باید خودمو معرفی کنم که تقسیمات معلوم بشه! 

امیدوارم که تو استان خودم حداقلش بیوفتم! 

به هرحال از شنبه سربازیه واقعی شروع میشه 

دعا کنین واسم.قربانتون.

نوشته شده در چهارشنبه 5 آبان 1389ساعت 19:13 توسط رامین نظرات (2)


Design By : Pichak